تبليغاتX
بیش از این ها می توان خاموش ماند ...
دلم تنگه ... برای گریه کردن !

 

دلم خیلی گرفته ... خیلی ... فکر که میکنما ... دلم میخواد سرم و بکوبم به

 

دیوار از اینهمه بیرحمی ...

 

فکر کن چه حالی میشی اگه یه جوون 26 ساله که فاصله اش با تو فقط یه

 

دیواره که خونتو نو از هم جدا میکنه خودشو به بدترین شکل ممکن بکشه و

 

نه تو نه هیچ کس دیگه ندونین چرا ...

 

 

 

 

نمیدونم ....... نمیدونم چرا ما همه انقد از هم دوریم ! هممون از هم خیلی

 

خیلی دوریم ... خیلی بیشتر از اونی که باید !

 

هیچ وقت فکر نمیکردم مرگ کسی که واسم اصلا شخص مهمی نبود تااین

 

حد روم تاثیر بذاره ! خنده ام میگیره وقتی بیرونو نگاه میکنم ... خونه ای که

 

سال تا سال هیچ کس درشو نمیزد و هرکی رد میشد فکر میکرد متروکه ...

 

حالا شلوغ ترین خونه تو این خیابونه !

 

این قانو نای نوشته نشده که آدما با همه ی وجودشون بهشون عمل میکنن

 

چیه ... از کجا اومده ! کی گفته تا زنده ام در خونه ام و نزن ..... اسمم و نیار

 

بهم بخند .... مسخره ام کن و وقتی مردم ... بیا و برای نبودنم گریه کن !

 

خدایا ... بازم میگم ... خدایا بازم حکمتت و شکر ...

 

منم مثه همونام ..... منم مثه همه ی آدما سرم به کاره خودمه و فکر میکنم

 

الان دارم کار مهمی واسه خودم و آدما و دنیا انجام میدم ....... کافیه فقط یه

 

کم از بالا به خودمو کارام نگاه کنم ... اونوقت میبینم ...

 

 

 

 

اگه اومدم نوشتم واسه اینکه منم مثه همه ی همه ی آدمام...

 

یکی  مرده و منم یادم اومده که بود و حالا اومدم با همه وجودم ازتون بخوام

 

دعاش کنین ! دعا کنین همون خدای مهربون خودمون ببخشدش !

 

الهی آمین ...

 



لینک ثابت نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط شیدا