تبليغاتX
بیش از این ها می توان خاموش ماند ...
اومدی تو روزگارم ... ديگرون رفتن و رفتن !

 

دلتنگ ديدارت هستم هنوز ...

 

نيستی ...

 

اين روزها نيستی تا ببينی

 

هرم قدم های تب دارم را به يغما برده اند

 

و ريشه های بلند اعتمادم را

 

به دست دستهای آلوده شان شكسته  اند ...

 

عطر صدايت هنوز در هوا هست :

 

قدم در چه راهی گذاشته ای ...

 

به كجا ميرود اين بن بست ...

 

و گريه ی آلوده به گناهم را :

 

قدم در راه هرچه ناممكن است

 

هرچه كه تو خواستی و من ...

 

هرچه دريغ و هرچه حسرت ...

 

ميروم كه گم شوم ... در هر آنچه همه

 

همه ی آدمك های قصه ات

 

بيراهه ميخوانند ...

 

آهای ..

 

هنوز گوش ميدهی به صدايم ؟

 

" قايق كاغذيم هجوم آب را طاقت نكرد " و من ...

 

غرق در بركه ی گناهم !

 

به دادم برس .....!

 

" شيدا "

 

TinyPic image

 

شعر نوشت : اين دغدغه های كوچيك شاعرم كرد .. انگار مجنون شدن نزديكه !



لینک ثابت نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت   توسط شیدا  |