دلتنگ ديدارت هستم هنوز ...
نيستی ...
اين روزها نيستی تا ببينی
هرم قدم های تب دارم را به يغما برده اند
و ريشه های بلند اعتمادم را
به دست دستهای آلوده شان شكسته اند ...
عطر صدايت هنوز در هوا هست :
قدم در چه راهی گذاشته ای ...
به كجا ميرود اين بن بست ...
و گريه ی آلوده به گناهم را :
قدم در راه هرچه ناممكن است
هرچه كه تو خواستی و من ...
هرچه دريغ و هرچه حسرت ...
ميروم كه گم شوم ... در هر آنچه همه
همه ی آدمك های قصه ات
بيراهه ميخوانند ...
آهای ..
هنوز گوش ميدهی به صدايم ؟
" قايق كاغذيم هجوم آب را طاقت نكرد " و من ...
غرق در بركه ی گناهم !
به دادم برس .....!
" شيدا "

شعر نوشت : اين دغدغه های كوچيك شاعرم كرد .. انگار مجنون شدن نزديكه !
لینک ثابت نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت توسط شیدا |
