تبليغاتX
بیش از این ها می توان خاموش ماند ...
من و از من بگیر و باورم کن ...

 

چه کسی باور میکند ؟

 

رستم !

 

از هرآنچه بوی عشق میدهد ... از تو ...

 

من به نهایت رسیدم ...

 

توانستم عشق را در پستوی خانه ی دل نهان کنم

 

و اکنون

 

از هرآنچه بوی تعلق می دهد آزادم !

 

چه کسی باور میکند ؟

 

توانستم !

 

توانستم تورا دوست بدارم ...

 

توانستم با نگاه آسمانیت کنار بیایم

 

و با چشم سر ... نه با چشم دل ...

 

به تو نگاه کنم !

 

توانستم برای اولین بار و آخرین بار

 

به هرم نفسهایت و به گرمی دستانت اعتماد کنم

 

و شاخه ی خشک بی اعتمادیم را

 

زیر پاهای اعتماد تازه ام له کنم !

 

و اکنون

 

تو با منی ... تو در منی و هنوز هم از آن منی ...

 

اما نه در اینجا ...

 

در هرکجا غیر از اینجا ...

 

تو در همه جا ... در همه وقت ...

 

از آن منی ...

 

باور میکنم !

 

 

 

بیشتر از همیشه ...

 

می دونم که می دونی ...

 

 

                                      ***************************

 

 

پی نوشت : دوستای گلم سلام ... اومدم خبر بدم که دارم واسه چند روزی میرم!

 

میرم یه مسافرت کوتاه اما اگه خدا بخواد پر از فایده !

 

برام خیلی خیلی دعا کنید ... این مسافرت می تونه فکرمو کاملا آماده کنه واسه

 

همه چیزایی که نگرانشونم ! خیلی مواظب خودتون باشید ...... به محض این که

 

برگردم آپ های قشنگ تون رو میخونم !

 

و تو : تو که مخاطب همیشگیه نوشته هامی :

 

هزار بار گفتم...بازم میگم..دلم برات تنگ نمیشه ! من دلمو با خودم جایی نمیبرم

 

که بخواد تنگ شه ... دلم اینجا پیشته ... مثه همیشه ... مجبورم برم ................

 

می دونم که میدونی واسه هردوتامون لازمه و منو تو ...


When you're gone

The pieces of my heart are missing you

When you're gone

The face I came to know is missing too

When you're gone


The words I need to hear to always get me through the day and make it ok

I miss you

I've never felt this way before

Everything that I do reminds me of you

 

حرفی نمی مونه ... جز اینکه : مواظب خودت و دل پاکت و چشای آسمونیت باش 

 

دوستت دارم ... زیاد ...  

 



لینک ثابت نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت   توسط شیدا  |