تبليغاتX
بیش از این ها می توان خاموش ماند ...
مرا عهدی ست با جانان تا جان در بدن دارم …

 

سلام ... این پست اخصاصیه اختصاصیه ...... میدونین چرا ؟

 

الان اولین ثانیه های تولد یه فرشته ست ! یه فرشته بایه دل آسمونی که

 

اشتباهی اهل زمین شده…......… یه فرشته ی آسمونی که با دو تا بالش

 

منو تا اوج برد… اون فرشته منو به اینجا رسوند !  یه فرشته که اهل زمین

 

نیست یه فرشته که هر چند وقت یه باراز زمینیا و کاراشون  خسته میشه

 

و با حرفاش منو میبره توی دنیایی که جای خودشه ...

 

 

نگاه کن که غم درون دیده ام … چگونه قطره قطره آب میشود …

 

چگونه سایه ی سیاه سرکشم … اسیر دست آفتاب میشود …

 

به روی گاهواره های شعر من …

 

نگاه کن …

 

تو می دمی و آفتاب میشود …

 

میخوام باهات حرف بزنم … میخوام تولدتو …… یه بهونه کنم … یه بهونه

 

واسه تشکر یه بهونه که بهت بگم …بهت بگم از تموم دنیا برام عزیز تری

 

یه بهونه که دستاتو بگیرم و ببوسمشون ..… واسه همه چیزایی که بهم

 

دادی ..... واسه تموم چیزایی که بهم یاد دادی واسه تموم آرامش هایی

 

که با نگات و با دستات بخشیدی به قلبم … 

 

می خوام کادوی تولدت بهم دلمو بدم … دلی که تیکه های داغونش و با

 

دستای مهربونت کنار هم گذاشتی و دلم دل شد

 

چطوری ازت تشکر کنم ؟ نمیدونم …باورت میشه؟ نمیدونم چطوری باید

 

به خاطر اشکایی که یه سال و … تحملشون کردی ازت تشکر کنم .…...

 

واسه  اشکایی که با حوصله بادستای مهربونت پاک شد ! اونو  چطوری

 

جبران کنم ؟ واسه تولدت چی دارم که بهت بدم …فقط دلم ! دلی که تو

 

ندونسته با دستات ساختیش ! دلی که دستای خدا رو دستات بود وقتی

 

داشتی ترمیمش میکردی…اون موقع بودکه خدای واقعی روحس کردم

 

با دستای تو … میفهمی که چقد مدیونتم نه ؟

 

می بینی ؟ مثه همیشه شیدات …. شیدای چشمات نمیدونه چی بگه !

 

مثه همیشه وقتی میاد از تو بگه واژه هاش دود میشن …

 

چیزی ندارم بگم ... مثه همیشه جلوی پات حقیرم ..... هیچی نمی مونه

 

که چشای نازت نخونه از تو چشام ... فقط ...

 

فقط اینکه : سپیده ی مهربونم .......... تویی که الان هرچی دارم از نگات

 

گرفتم ... تویی که دار و ندارم ماله چشماته .... تولدت مبارک

 



لینک ثابت نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت   توسط شیدا