و من امروز .......... در انتهای امتداد خطی ام که نگاهم همیشه اونو در دور
ترین فاصله ی ممکن می دید ! خیلی کوتاه تر بود از اونی که فکر میکردم !
خطی که نهایت احساس یه آدم و بهم نشون میداد که هیچ وقت تمومی
نداشت ...
آن چنان آلوده ست ... عشق غمناکم با بیم زوال
که همه زندگیم میلرزد !
چون تورا می نگرم
مثل این است که از پنجره ای
تک درختم را ... سرشار از برگ
در تب زرد خزان می نگرم !
مثل این است که تصویری را
روی جریان های مغشوش آب روان می نگرم ... ![]()
پی نوشت : مرسی واسه دعای همتون ..... مشکلا داره یکی یکی حل
میشه .... اگه خدا بخواد منم اینروزا بیشتر از همیشه در حال تغییرم !!!
" شیدا "
لینک ثابت نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت توسط شیدا |
