تبليغاتX
بیش از این ها می توان خاموش ماند ...
بذار فراموش کنم ...

 

در اتاقی که به اندازه ی یک تنهایی ست ...

 

دل من ... که به اندازه ی یک عشق است ....

 

به بهانه های ساده ی خوشبختی خود می نگرد ...

 

بهونه هایی که الان از همیشه کم رنگ تر شدن ! تنها شدم ! تنهای تنها !

 

تمام روز را در آینه گریه میکردم ...

 

بهار پنجره ام را

 

به وهم سبز درختان سپرده بود ...

 

تنم به پیله ی تنهاییم نمی گنجید .....

 

و بوی " تاج کاغذیم " !

 

فضای آن قلمرو بی آفتاب را ...

 

آلوده کرده بود .........

 

نمی توانستم ... دیگر نمی توانستم .......

 

TinyPic image

 

پی نوشت : خسته ام ... امروز از همیشه خسته ترم ... بودن یکی از

 

عزیزام به خطر افتاده و به دعای همتون احتیاج دارم .......................

 

دعا کنین خدا اینبارم دست از آزمایشش برداره .... و عظمتش رو بهم

 

نشون بده ... دعا کنین همه ی زندگیم زندگیمو ترک نکنه !

  



لینک ثابت نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت   توسط شیدا  |