گم شدم تو شب چشمات
تو شدی فانوس راهم
تو شدی ماه و ستاره
تو شب سرد و سیاهم ![]()
یه روز یکی بود که بود اما نبود ... یه روز یکی بود که همه چی داشت
اما انگار هیچی نداشت ... یه روز یکی بود که از همه ی دنیا و آدماش
و خداش فقط یه چیزی می خواست فقط میخواست عاشق بشه ....
دنبال یه بهونه بود که همه ی وجودش و نثارش کنه که همه احساس
هایی رو که تو تموم زندگی باهاشون جنگیده بودوزیر پا لهشون کرده
بود بده به یه نفر .. میخواست صبح ها که از خواب پا میشه واسه این
پاشه که میبیندش ... که صداشو میشنوه ... که اون با حرفهاش همه
تنش رو میلرزونه ..........................................................................
اما اون یکی تنهای تنها بود هیچ کس و هیچ چیز نبود که آرومش کنه
هیچ کس نبودکه صاف و مستقیم و بدون دروغ تو چشاش نگاه کنه و
با حر فهاش اونو به اوج ببره ............................................................
یه روز از روزهای بهار بود که خدا یکی از همون یکی های خودش رو
سر راه یکی ما گذاشت . یه روز از روزهای بهار بود که یه دفعه همه
دعاهاش مستجاب شد که انگار تو این دنیا نبود اما با همه وجودش
بود .... که دیگه هیچی نداشت اما همه چی ماله اون بود ................
دیگه یکی بود که یکی رو آروم کنه ..... دیگه یکی بود که اشکای یکی
رو پاک کنه و ببوسدشون ........... دیگه یکی بود که عاشق یکی بشه
و دیگه یکی تنها نبود ....................................................................
همه اش یه لحظه بود یه لحظه که تو اوج دل گرفتگیم خواستم یه
لحظه فقط یه لحظه از اومدنت رو واسه خودم مرور کنم که بازم
مثه همیشه واسه از تو گفتن هیچی ندارم که بگم ! فقط اینکه ......![]()
محبوبم ! مرا ببخش از اینکه تورا با لفظ دوم شخص خطاب میکنم .
زیرا تو آن نیمه ی زیبای منی که از لحظه طلوعمان در دستان مقدس
خداوند همواره کم داشته ام . مرا ببخش محبوبم !

یه برگ پاییزی که دار و ندارش یه تن خشکه که اونم زیر پات میزاره ![]()
![]()
![]()
لینک ثابت نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت توسط شیدا |
