تبليغاتX
بیش از این ها می توان خاموش ماند ...
هنوز ...

 

مینویسم تلافی این همه عذاب ... می نویسم تلافی این همه نگفتن

 

مینویسم شاید تو به خودت بیای ... گرچه ....

 

واسه شروع زیادی تلخه اما همه ی شروع ها که نباید شیرین

 

باشن ...

 

کمکم کن کمکم کن نذار اینجا بمونم تا بپوسم

 

کمکم کن کمکم کن نذار اینجا لب مرگ و ببوسم

 

کمکم کن کمکم کن عشق نفرینی بی پروایی می خواد

 

ماهی چشمه ی کهنه هوای تازه ی دریایی می خواد ...

 

عاشقم مثله مسافر عاشقم عاشق رسیدن به انتها

 

عاشق بوی غریبانه ی کوچ تو سپیده ی غریب جاده ها

 

من پر از وسوسه های رفتنم رفتن و رسیدن وتازه شدن

 

توی یک سپیده ی طوسی سرد مسخ یک عشق پر آوازه شدن

 

کمکم کن کمکم کن نذار این گمشده از پا در بیاد

 

کمکم کن کمکم کن خرمن رخوت من شعله می خواد

 

کمکم کن کمکم کن منو تو باید به فردا برسیم

 

چشمه کوچیکه برامون ما با ید بریم به دریا برسیم ...

 

                                                                   یه برگ پاییزی ...   

 

 



لینک ثابت نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت   توسط شیدا  |